بالا را نگاه کن آسمان همین جاست..!
آنگه که زمهریر از آبان می گذشت این تن به میش و گرگ فلق خیز زاده شد تا بر زمین سرد نهادند پشت اوی آن دیو ددمنش به میانش نهاده شد ***** با اسب کودکی به زمینی که شب شکن صدها هزار خوشه ی زر می فروزدش می تاخت. هرگزش به تخیل خطور کرد کان دیو از کمین چو به یک تیر دوزدش ***** رامش -به قصد رام- چو بر سرش می پرید آن دیو نابه گه رخ اندام می نمود با پنجه ی پلید خود آن مرغ نیک را حتی ز سایه افکنی اش نیز می زدود ***** چون کار می گذشت به گوشش گلایه گون با صد هزار مکر و لبی پر ز پند مرگ می خواند قصه ها که: "منم آنکه سعی کرد رامش به تور افگندت وآورد به ارگ" ***** چون چرخ بومرنگ هزاران هزار بار دستان دیو از بر و رویش گذار داشت یک دم نشد به فهم شود جانش شعله ور! اینست آنچه می شد از او انتظار داشت؟؟ ***** نک گوی زرد روی به سرخاب خون خود آغشته . همجو رود به انجام می رود وین روز زخم خورده تن لش خویش را بانجا که میش برد -به آرام- می برد
کوروش دنیوی خرداد 1395
دو شنبه 31 خرداد 1395برچسب:کوروش دنیوی,تلگرام کوروش دنیوی,kouroshdonyavi, kiurosh donyavi,شعر,ادبیات,متن ادبی, :: 6:38 :: نويسنده : Kourosh Donyavi
سلام. دوستان عزیزم کانال من در تلگرام به آدرس زیر دارنده ی مطالب بنده هست، می تونید ملحق بشید. سپاس گزار خواهم بود. با سپاس فراوان ،کوروش دنیوی Telegram.me/listen_to_nay Telegram.me/listen_to_nay Telegram.me/listen_to_nay شنبه 5 دی 1394برچسب:عرفان,شعر,رقص سماع,شعرای یمانی,خوشه پروین,حافظ,جام می,کوروش دنیوی,kourosh donyavi, :: 22:3 :: نويسنده : Kourosh Donyavi
اگر به جای تو بودم فرار می کردم فراخ کوه و کمر اختیار می کردم ز قل و بند زمین پر از فریب و ریا تمام خود به خودم خرج یار می کردم اگر به جای تو بودم ازین مزار بزرگ سرم به خانه ی می رهسپار می کردم میان خشم و نفاق و دروغ و کین و حسد بنای دل به طرب استوار می کردم اگر به جای تو بودم به شور و چنگ و نوا یمانی از شعرا بی قرار می کردم درون کوچه و بازار و حین چرخ سماع طلا و نقره و مس بی عیار می کردم اگر به جای تو بودم به جای این همه دون به جام وساقی و می اعتبار می کردم ز رسم آکل و ماکول و ختم قل به قرا به سوی چشمه جان اعتذار می کردم مثال حافظ و ساقی و عارفان به جام شراب و خوشه ی پروین نثار می کردم
1394/7/20 کوروش دنیوی جمعه 19 تير 1394برچسب:شکست عشقی,شعر عاشقانه,شعر,کوروش دنیوی,kourosh donyavi,عمر بر باد رفته,غم,سوز دل, :: 18:50 :: نويسنده : Kourosh Donyavi
سالهاست عمر به چنگال دل انداخته ام به بیابان زده ام عشق تو پرداخته ام همچو فرهاد به کندن شده ام مشغول و جام عشقت به رقیبان دگر باخته ام زهر و افسون تو چون قند و گهر بود . دریغ قصر آینده ام از قند و گهر ساخته ام این سیه چاله ی عشق تو ببلعید مرا تو در آغوش دگر . من به سیه تاخته ام ساقیا مست می اش کن جگر سوخته را دست خود را گله مندانه به حق آخته ام
1394/4/19 کوروش دنیوی |
آخرین مطالب پيوندها سلامسپاس از اینکه اکنکار رو برای تبادل لینک انتخاب کردید
نويسندگان
|
|||||||||||||||||
![]() |